دلنوشته هایم را می بافم برایت رج به رج

عاشقانه های پرنس محمدصدرا

کودکانه های پرنس محمدصدرا


پسرم

يك بهار،يك تابستان،يك پاييز و يك زمستان را ديدي!!! از اين پس همه چيز جهان تكراريست ؛ جز "مهرباني"

 

 یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را،

کلماتی مثل : بابا، مامان، پدربزرگ …

پرنس مامان

دستان کوچک ات آن نگاه معصومت

خنده های بی بهانه ات

دویدن های چابکت

آن صورت معصوم بی آلایشت

مرا در خود در ابدیت تکرار کرد

تو پشتوانه آرزوهای منی

تو صدای مبهم درون منی

تو معنی تمام عاشقانه های منی

 رمز مطالب رمزگذاری شده را فقط خودم دارم لطفا درخواست نکنید. ممنون

لالایی زیبا

☀️‍ استفاده از ریتم براي آرام كردن #نوزاد ☀️ 👼🏼نوزاد عادت به شنیدن صدای قلب مادر دارد و یکی از دلایلی هم که دوست دارد در آغوش و نزدیک مادر باشد همین است.  ❣می توانید برای کودکتان موزیک ملایم بگذارید  ❣یا برایش لالایی بخوانید  ❣یا فقط او را کنار یک صدای یکنواخت مثل صدای هواکش قرار دهید.   دانلود فایل لالایی زیبا و خاطره انگیز (امیدوارم کودکان زیباتون با شپیدن اون خواب آروم و دلچسبی رو تجربه کنن). ...
10 مهر 1395

بدون عنوان

✅ اگر والدین بیش از نگرانی بابت #لوس شدن بچه ها، نگران کم توجهی به آن ها بودند، دنیا جای بهتری می شد.  🌿واقعیت این است که در بیشتر موارد والدین نمی دانند به هیچ وجه امکان ندارد که کودک از «محبت» آسیب ببیند. 🍄در واقع آن چه به عنوان لوس شدن کودک در ذهن والدین نقش بسته است نتیجه ابراز محبت زیاد به کودک نیست بلکه ناشی از دادن چیزهای دیگر به جای محبت به کودک است.  🌐«لارنس اشتاینبرگ» روان شناس کودک در این باره می گوید: وقتی والدین حد و مرزی برای کودک قرار نمی دهند، یا انتظاراتشان را از کودک کم می کنند تا مهربان جلوه کنند یا اسباب بازی را جایگزین محبت به کودک می کنند، در واقع به او آسیب می رسانند.   &...
10 مهر 1395

سفر به تبریز 8 مهرماه 1395

سلام پسر قشنگم امروز 10 مهرماه هستش و ما دو روزی هست که اومدیم تبریز. الان ساعت یازده صبحه و شما داری با الینا بازی می کنی.  دیروز بعد از مدتها بالاخره وقت شد و من و مادرجون شما رو بردیم لاله پارک. اونجا شما کلی بازی کردی. اولش کمی از فضای سرپوشیده و صداهای اونجا ترسیده بودی ولی بعداز انجام یه بازی دونفره سر کیف اومدی و حسابی لذت بردی. حتی دیگه حاضر نبودی بیایی بیرون.  بابا و عموعلیرضا هم دودای ساعت سه بعد از ظهر اومدن دنبالمون. مادرحون برامون بستنی خوشمزه خرید و تو مسیر برگشت بستنی خوردیم. خلاصه خیلی به همه ما خوش گذشت.      اینجا هوا خیلی سرده و خیلی خدا رحم کرد که من شانسی لباس گرم...
10 مهر 1395

سلامی مجدد بعد از یک غیبت طولانی

سلام پسر گلم الان که دارم برات می نویسم، بعد از یه تاخیر خیلی طولانی و پشت سر گذاشتن یه جشن تولد سه سالگی و خیلی اتفاقای قشنگ تو این مدت، از ترس اینکه خاطرات این روزهاتو روزی فراموش کنم تصمیم گرفتم مجدد برات شروع به نوشتن کنم.  (عکس همین الانت، بابایی مدل تاج خروسی برات درست کرده) پسر گل و قشنگم، الان ساعت حدودای یک نیمه شبه 26 شهریور 1395 هست. جالبه لدونی شما بیداری و داری بدو بدو می کنی. بیچاره همسایه های طبقه پایینمون تا الان حداقل سه مرتبه از دست بدوبدوهای شما شاکی شدن. دو باری هم به سقفشون زدن تا ما رو دعوت به آرامش کنن.  الان کمی بیشتر از سه سال و هفت ماهه هستی. هنوز هم خیلی ها فکر می کنن شما دختری. مخصوصا بخ...
26 شهريور 1395

بدون عنوان

پرنس مامان تو سن دو سالگی. وقتی روی تابش خوابش برده   عزیزم اینجا توی یه کشو نشستی و داری حسابی شیطونی می کنی.   عاشقتم پسر خوشگلم. الکی که نیست همه فکر می کنن شما دختری.   قهرمان مامان   الهی مامان فدات بشه که مثل فرشته ها خوابیدی.   خاک بازی عسل مامان روز سیزده بدر   ان شاالله خدا جفتتونو برای من حفظ کنه. الهی آمین   خوشگل بلا چی دستته؟   شما برای دومین بار رفتی آرایشگاه ولی این دفعه خیلی آقا بودی و اصلا گریه نکردی.   صدرا و دختر عمه اش الینا کوچولو. الهی فدای جفتتون بشم عزیزای من   ...
20 مرداد 1394

روزانگی هایمان

سلام پسر گلم الان که دارم برات می نویسم ساعت 11 و بیست دقیقه صبحه جمعه 8 اسفنده. بابایی و من و شما دیروز صبح اول وقت اول رفتیم بیمارستان تا بابا آزمایش های مربوط به بیمه اش رو انجام بده بعد ما رو رسوند خونه مامان جونینا و بعد از خوردن صبحانه سه نفری، بابایی برای درس خوندن رفت کتابخونه محل کارش، آخه هفته آینده سه شنبه  امتحان کتبی برد رو داره و شنبه بعدش هم امتحان شفاهی و حسابی توی این مدت هم درس خوونده. شب من و شما پیش مامان جونیمون موندیم. من تو اتاق بالایی مشغول انجام کارهام شدم و شما حسابی با بابابزرگ و مامان جون بازی کردی. هزارماشاالله پسر خوبی بودی و اونها رو اذیت نکردی. هر از چندگاهی هم که دلت هوای منو می کنه یه سر می آیی بالا ...
8 اسفند 1393

پسرم تولد دو سالگیت مبارک

سلام عزیز دلم دیشب تولد دو سالگی شما رو تو خونه مادرجون و بابابزرگ گرفتیم. ...... سلام گل پسرم الان که دارم برات می نویسم شنبه 19 بهمن ماه، ساعت 4 و نیم بعد از ظهره و شما تو خواب نازی. دیشب از تبریز برگشتیم آخه برای تولد نینی عمه مینا یه هفته ای رفته بودیم اونجا. بالاخره منم تو تاریخ 7 بهمن ماه دفاع کردم. با اینکه خیلی سخت گذشت و روزهای دلهره آوری رو پشت سر گذاشتم ولی بالاخره تموم شد و فکر می کردم با تموم شدنش می تونم نفس راحتی بکشم ولی هنوزم نتونستم استراحت کنم مخصوصا اینکه ذهنم خیلی درگیره و دوست دارم هر چه سریع تر کار پیدا کنم.  روزهای گذشته روزهای بزرگ شدن شما بود دقیقا 23 آبان ماه پروسه از شیر گرفتن شما شروع شد و برخ...
20 دی 1393